مباني طراحي خانه ویلایی
تجلي ويژگيهاي كيفي فوق الذكر در مسكن و محيط مسكوني مناسب زيست ، رعايتاصولي در طراحي و برنامه ريزي مسكن را طلب مي كند كه از طريق مرعي داشتن آنها امكانتجلي بخشيدن به مسكن مطلوب فراهم مي گردد . اين اصول در واقع پاسخگوي ويژگيهايمذكور در بحث فوق به شمار مي رود . با اين توضيح ضروري كه هر اصل ، فراهم آورندۀزمينۀ تجلي يك يا چند ويژگي خواهد بود به نحوي كه ارتباط هاي فشرده و در هم تنيدهاي بين ويژگي هاي مسكن مطلوب و اين اصول وجود خواهد داشت ، كه البته همۀارتباطات از شدت و ارزش يكساني برخوردار نيستند . در زير به برخي از آنها اشاره ميشود :
ـ مقياس انساني : تعيين درجه و مرتبۀ انساني بودن هر پديده را در دو قلمرواصلي معنوي ( روحاني ) و مادي ( فيزيكي ) انسان مي توان مورد تجزيه و تحليل قرارداد . در مورد قلمرو مادي ( به ويژه در معماري و شهرسازي معاصر ) بسيار سخن رفتهاست و آنچه كه مورد غفلت قرار گرفته توجه به قلمرو حيات معنوي و روحاني است . بااين حال به پيروي از تعاليمي كه انسان را متشكل از دو حيات معنوي و مادي معرفي مينمايد و از آن فراتر ، براي بعد معنوي وي ارجحيت قائل است . ساخته ها و عناصر محيطينيز بايد از اين اصل تبعيت نموده ، در خدمت انسان قرار گيرند . در اين مقوله تناسبو هماهنگي ابعاد ابنيه و فضاها با توان رواني انسان ، از اهميت ويژه اي برخورداراست ضمن آن كه اطلاعات واصله از محيط به انسان بايد وي را در جهت تعالي و رشد ،هدايت و همراهي نمايد . به عبارت ديگر توجه توأم به نيازهاي مادي و معنوي انسانموضوع بنياديني است كه مرعي داشتن آن بر تفسيري كه در مورد غالب مباني طراحي به عملمي آيد تأثير خواهد داشت . مقياس انساني مورد نظر در معماري مسكن را در مقولاتيهمچون تناسب ابعاد فضاها با ويژگيهاي رواني و فيزيولوژيكي انسان ، درجۀ نفوذ پذيرياصوات مزاحم در مقايسه با توان تحمل انسان ، درجۀ نفوذ آلودگي هوا در مقايسه باوضعيت مجاز ، چگونگي تنظيم
شرایط محیطی با ویژگی های فیزیولوژیکی انسان ، و در میزان پاسخگویی مسکن به ارزش های فرهنگی ساکنین آن می توان جستجو نمود.
کلیت:
توجه انتزاعی به مسکن بدون توجه به اولا عناصر مکمل آن به عنوان فراهم آورندگان محیط مناسب سکونت و ثانیا بی التفاتی به ارتباط آن با فضاهای مجاورش موضوعی است که در تقابل با نگرش وحدتگرایانه ای است که علیرغم وجود کثرت عناصر و اجزا محیط در پی ایجاد وحدتی معنوی و کالبدی در محیط است.بنابراین در طراحی مسکن توجه به اصل وحدت در کثرت و مد نظر داشتن توأم کلیه موضوعات مرتبط با سکونت،موضوعی است که نباید از آن غفلت شود.مرعی داشتن کلیت در معماری مسکن مستلزم توجه به مباحثی است که از جمله آن عبارتنداز:توجه توأمان به جملگی نیازهای مادی و روانی و معنوی انسان ،ملحوظ داشتن ارتباط وتناسب ویژگی های مسکن مورد نظر با عملکرد واشکال مجاور،مرعی داشتن تأثیر شرایط محیطی بر معماری مسکن ، توجه داشتن به تاریخ و همچنین نگرش به اینده به همراه داشتن نیازهای روز ، و بطور خلاصه توجه همزمان و متوازن به کلیه عناصر و عوامل مرتبط با مسکن و محیط (انسان، محیط طبیعی و محیط مصنوع)و جملگی جزئیات و روابط مربوط به آن ها.
ساسله مراتب:
صل سلسله مراتب که ارتباط قلمروهای مختلف محیط زندگی را از عمومی تا خصوصی(عمومی،نیمه عمومی،نیمه خصوصی و خصوصی)تعریف و تعیین می کند به دلیل ویژگی های مسکن که آنرا "حرم" نامیده اند از اهمیت خاصی برخورداراست.در رابطه با مسکن ، سلسله مراتب را می توان در دو درجه بیرونی و درونی مورد مداقه قرار دارد.
سلسله مراتب بیرونی به ارتباط داخل مسکن با سایر فضاها و عملکرد می پردازد، در حالی که سلسله مراتب درونی بر تعیین ارتباط عناصر داخل مسکن با یکدیگر متمرکز است.در ارتباط فضاهای داخلی نیز اهمیت سلسله مراتب کمتر از ارتباط مسکن با خارج نیست.چنانچه توصیه شده است که از سنینی که خوابگاه دختران و پسران خانواده از یکدیگر جدا شود و همچنین کودکان باید برای ورود به محل استراحت والدین از آنها اجازه بگیرند،تأثیر اصل سلسله مراتب بر معماری مسکن ،به تبیین مراتب بر معماری مسکن ،به تبیین مراتب و نحوه ارتباط قلمروهای مختلف (عمومی ،نیمه عمومی،نیمه خصوصی و خصوصی)می پردازد وحد،وتحریم،فضاها و عناصر ارتباطی هر یک را تعین می نماید.ضمن آنکه در هر قلمرو نیز به جزئیات بیشتری توجه داشته ،ارتباط اجزاء و عناصر آن با یکدیگر و با سایر قلمروها را مورد توجه قرار می دهد.
هماهنگی:
هماهنگی موضوع بنیادی است که رعایت آن در طراحی مسکن،خواهد توانست علاوه بر کمک به ایجاد مسکن مناسب،در ایجاد ونمایش های محیطی ،کالبدی و بصری نیز در خور توجه ایفا نماید.بدون دخول به مبانی و اثرات هماهنگی ،به برخی زمینه هایی که هماهنگی در آنها ضرورت دارد بسنده می شود.
هماهنگی ویژگی های محیط مصنوع با مختصات و روانی و فیزیکی انسان ،هماهنگی عناصر انسان ساخته با طبیعت و اقلیم ،هماهنگی عناصرو عملکردهای مجاور،هماهنگی فرم ها واشکال ، هماهنگی مصالح با یکدیگر که باید بین (نیازها و مختصات) انسان ،محیط طبیعی ،مسکن و شهر برقراردارند.هماهنگی مورد نظر در معماری مسکن به مقولاتی همچون هماهنگی فضاهای همجوار،هماهنگی ابعاد،تناسبات واشکال،هماهنگی عملکردها و اشکال، هماهنگی معماری با اقلیم و با تاریخ ،هماهنگی عمارت با ارزش های فرهنگی ،و بالاخره هماهنگی جملگی آنها با ابعاد مختلف حیات انسان می پردازد.
درونگرائی:
در پاسخ به بعضی معیارهای مطرح شده در مورد مسکن مطلوب همچون محرمیت،خلوت و ارتباط با طبیعت ،یکی از مهمترین اصول ،رعایت درونگرائی است.این اصل فی الواقع بر گرفته ازعناصر تاریخی معماری ایران است که اکثریت قریب به اتفاق عناصر شهری و معماری ،مظهر آن بوده اند.علاوه بر معیارهای مطروحه،توجه به بسیاری از ارزش های اسلامی نیز در درونگرائی نهفته است،همچون:توجه به درون(باطن)بیش ازبیرون(ظاهر)توجه به حیا ،عدم تفاخر،ریا و خود نمایی ،پرهیز از برهنگی و خودآرائی ،و از بین بردن زمینه رشد عجب،تقویت وحدت جامعه ،و نمایش وحدت کالبدی ،ضمن آنکه به تعبیر بوکهارت خانه درونگرائی مسلمین رو به اسمان دارد .این شیوه معماری علاوه بر اینکه بطور نمادین ،توجه انسان به خدا ،و پشت کردن به دنیا را به نمایش می گذارد،نمایشی از پاسخ به سیر در انفس و در درون خویش است که به تبعیت از تعالیم قرآنی ،همواره مورد توجه عرفای مسلمان بوده است.تأثیر درونگرائی مورد نظر،بر معماری مسکن ،دگرگونی در نحوه نگرش به معماری و همچنین تحول در فرم ها ،سبک ها و الگو های رایجی را طلب می نماید که طی دهه های اخیر رشدیافته،سبب طرد وانزوای معماری مسکن علاوه بر نحوه ارتباط داخل عمارت با فضای خارج که عمدتا بر ارتباط داخل عمارت با فضای خارج که عمدتا بر ارتباط مستقیم با حیات خصوصی و یا فضایی نیمه خصوصی استوار است.در زمینه های دیگری نیز می توان مورد پی جویی قرار داد که اهم آنها عبارتنداز:فقدان ارتباط مستقیم دیداری (وحتی حداقل ارتباط صوتی بویایی )بین درون مسکن و فضای عمومی ،ارتباط پیچیده و حداقل فضای کاملا خصوصی با خارج ،تنظیم ار تباط فضاهای داخل مسکن با یکدیگر بسته به استفاده کنندگان آن ها و سادگی نمای بیرونی.
تعادل:
تعادل به عنوان بارزترین ویژگی و اصل حاکم بر عالم وجود که مشتق از عدل می باشد،اصلی است که رعایت آن در هر گونه طرح و بر نامه ای اولا توصیه شده و ثانیا می تواند فراهم آورنده امکان تجلی بسیاری ارزش ها و مفاهیم و معیارهای دیگر باشد.در ارتباط با مسکن رعایت تعادل در زمینه های زیر اهمیت بیشتری دارد:
تعادل در پاسخگویی به نیاز های مختلف(مادی،روانی و معنوی)انسان،حفظ و تقویت تعادل های محیطی،تعادل در پاسخگویی به نیاز های توأم فرد وجامعه،تعادل در مصرف منابع طبیعی ،و تعادل در فرهنگ و الگوی مصرف .مضافا اینکه تعادل (به تبعیت از اصل عدل )در جای خود قرار گرفتن هر چیز و کل مسکن را به نحوی که بهترین بازدهی معنوی و مادی را داشته باشد به طراح یا سازنده القا می نماید.تعادل مورد نظر را در مباحث مختلف معماری مسکن می توان مطرح نمود،از جمله :در توجه متعادل به نیازهای مختاف انسان در استفاده در الگو های آشنا و هندسی متعادل مثل تقارن،در حفظ و تقارن ،در حفظ وتقویت تعادل بین اشکال و معماری مسکن با توجه به زمان و فرهنگ جامعه ،در حفظ تعادل محیط با عنایت به تلفیق مناسب محیط متبوع و طبیعت،و در اجتناب از اعتدالی که بر انسان و محیط ، اثر نا مطلوب و مخرب داشته باشد.
مکانیابی مناسب:
محیط شهری متشکل از بسیاری فعالیت ها و عملکردهایی است که به هر حال لازمه زندگی جمعی و شهری هستند.برخی از این فعالیت ها مزاحمت هایی با یکدیگر دارند که این مزاحمت ها ممکن است دائمی باشد و یا اینکه بسته به زمان و مکان از شدت و ضعف متفاوتی برخوردار باشند.فی المثل مجاورت یک بیمارستان و یک مدرسه در شب با یکدیگر مزاحمتی ندارند،همانگونه که مزاحمت یک بزرگراه با مسکن در طول روز آن شدتی را که شب هنگام دارد به نمایش نمی گذارد.با این حال با توجه به جمیع جهات باید مسکن ورابطه مناسب آن نسبت به سایر عملکردهای عمومی شهر تعریف و مشخص شود.مرعی داشتن مکانیابی مناسب در مقولات متعددی قابل بررسی است مه اهم آنها عبارتنداز:
مکانیابی مناسب مسکن نسبت به سایر عملکردهای شهری،مکانیابی مناسب ساختمان و فضای باز یک واحد مسکونی نسبت به ساختمان و فضای باز سایر ابنیه همجوار و نسبت به معبر.مکانیابی مناسب فضاهای داخلی مسکن نسبت به یکدیگر و نسبت به فضای خارج(اعم از خصوصی وعمومی)،و مکانیابی مناسب اجزاء ساختمان همچون درها وپنجره ها و امثال آن .
در زمینه تبعیین و تدوین مبانی و اصول طراحی مسکن مطلوب،بسیاری از اصول دیگر(مثل توجه به خرده فرهنگ ها ،جدایی از عملکردهای مزاحم،مصالح مناسب واستحکام)نیز قابل معرفی هستند که به جهت احتراز از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری می شود.
3-روش های تحصیل ویژگی های کیفی
در جهت تحصیل اهداف مذکور در این نوشتار،علاوه بر ملحوظ داشتن مبانی طراحی (به عنوان گام اول)مرعی داشتن تدابیری نیز ضرورت دارد که در واقع مرحله سوم از فرایند مورد بحث می باشند ذیلا به مواردی از آنها اشاره می شود.
اتخاذ سیاست های مناسب:
این درست است که به دلایلی همچون کمبود مسکن،افزایش جمعیت و مناسب نبودن مساکن موجود ،نیاز به مسکن و ساخت وساز در شهرها افزایش یافته و یا به عبارتی شهرها با بحران کمبود مسکن مواجهند ،و به این ترتیب هدف بر نامه های مر تبط با مسکن ،بر تأمین سر پناهی برای مردم متمرکز است.لکن باید به این امر نیز توجه کرد که استاندارد اندیشیدن و استاندارد کردن مسکن و امور مربوط به آن تنها راه و مناسب ترین راه نیست ،و در حد ملحوظ داشتن بسیاری از جهات کیفی و مهم دیگر شاید بتوان سریعتر و حتی ارزانتر به اهداف نایل آمد.
با مباحثی که در مورد ویژگی های مسکن مطلوب بیان شد می توان گفت که راه تأمین مسکن مناسب و مطلوب برای جامعه ایرانی،یکی از اولین گامها عبارت از معرفی و ترویج ویژگی های مسکن مطلوب می باشد.در این راه که در واقع به تکیه بر ارزش های فرهنگی ،احیاء و ترویج آنها در جامعه استوار بوده و در راستای امحاء از خود بیگانگی و بازگشت به خویش است،فعالیت های فرهنگی ،معرفی هویت ملی و جستجوی روش هایی خاص در قالب سیاست های کیفی و اجرایی ضرورت دارد.
سیاست های کیفی در این جا به آن دسته سیاست هایی اطلاق می شود که به انحاء مختلف به مسائل فرهنگی و دگرگونی در الگوهای زیست و ترویج ارزش های فرهنگ خودی مربوط می شوند .این گونه سیاست ها در واقع تذکر و ترویج هویت فرهنگی جامعه را مد نظر دارند.
عمده ترین عناوین این دسته عبارتنداز:بازگشت به خویش در جنبه های معنوی،دگرگونی آگاهانه و بدون اجبار در الگوی مصرف و سیاست های اجرائی به آن دسته اقداماتی اطلاق می گردد که در کنار سیاست های کیفی بتوانند مروج و مبلغ اصول و مفاهیم و معیارهایی باشند که توسط آنها کیفیات لازم را در انواع مساکن متجلی ساخته،معرف مسکن مطلوب برای طبقات و گروههای مختلف اجتماعی باشند.اهم عناوین این دسته از سیاست هاعبارت از:تنوع مسکن از نظر اندازه و اعمال نظر فرهنگ جمعی است.مراد از تنوع اندازه عبارت است از که کلیه محلات شهری مشتمل بر مساکن با زیربنا و اندازه وفضای متفاوت باشند تا امکان اسکان جملگی خانواده های با درآمد متفاوت وجود داشته باشد.به این ترتیب امکان جابه جایی افراد و خانواده ها در محله فراهم شده ،تمایل به اتقالات محله به محله تقلیل خواهد یافت.مقصود از اعمال نظر فرهنگ جمعی نیز آنست که که اولا ضوابط و مقررات و آئین نامه های معماری به صورت قانون لازم الاجراء در آمده ،در ثانی دستگاههای اجرائی ملزم به نظارت بر اجرای صحیح آنها و جلوگیری از تخلف باشند.این موضوع نباید به ضوابطی صوری وکمی ،مشابه ضوابط فعلی ،منجر شود بلکه باید در موارد مشخص و دقیقی همچون هماهنگی نماهای عمارات ،تناسبات ابعاد و اجزاء،همخوانی رنگ ،شکل و نوع مصالح و خلاصه هر آنچه که بر سیما ،کالبد و هویت شهر و در نتیجه بر فرهنگ و روان مردم اثر خواهد داشت ،دستور العمل روشن و صریح وجود خواهد داشت .واضح است که نهادهای علمی (و نه صرفا نهادهای اجرائی و گروهها و یا تشکیلات با منفعت اقتصادی)در تهیه این ضوابط باید نقش اصلی را ایفا نماید.