چشمه کامو ، چشمه بزرگ جوشقان قالی ، چشمه های حمزاوه ، ابیانه و غیره

2 – در گذشته های دور و نزدیک این منطقه در حکم گلوگاه ارتباطی بین شمال و جنوب ، شرق و غرب فلات ایران بوده و آثار راههای موجود در گذشته هنوز هم در منطقه باقیست . از جمله راه معروف به درشکه که شمال کشور را به جنوب متصل می کرده ، از شمال منطقه میمه می گذشته ، راه فریدون به گلپایگان ( از فارس تا همدان ) ، راه اصفهان به کاشان و نواحی حاشیه کویر تا استان خراسان ، راه اصفهان به قم ، شاهراه صفویه * ( راه ارتباطی بین شمال و جنوب کشور ) همچنین راه های مال رو فراوان که از مهمترین آنها راهی بوده که جاده معروف ابریشم را از طریق سمنان به کاشان ، میمه و به سمت غرب کشور تا مرز عراق وصل می کرده است و تا شهر کربلا ادامه داشته است . برای اطلاع کافی از راههای منطقه به فصل راه باستانی منطقه میمه مراجعه شود.

*( شاهراه صفویه از اصفهان به چال سیاه ، علویجه ، علی آباد ، ونداد ، رباط آغا کمال ، روستای سه ، قهرود ، گبرآباد و کاشان و تا )... آستارا می رسید

* ( راه فریدون به گلپایگان : از همدان به اراک ، گلپایگان ، میمه ، ازون ، علی آباد ، عربستان ، علویجه و ... فریدن تا تخت جمشید ادامه داشته است . راهی که اسکندر از آن گذشته است . )



طبق بررسیهای انجام یافته نخستین فردی که در این منطقه نامی از وی به ما رسیده فردی بنام بهمن بوده که از سرداران سپاه هخامنشی است .

ساکنان اولیه این ناحیه همان سپاهیان هخامنشی بوده اند که برای ارتباط بین جنوب و غرب ( فارس و بیستون ) از این ناحیه بعنوان پست حفاظت دولتی استفاده می کرده اند . بعدها این منطقه بصورت یک اردوگاه بزرگ دولتی در آمده که قسمتی از سپاهیان بهمن ابن اسفندیار در آن بطور دائم اقامت یافته اند . وجود سطح وسیعی از دشتهای جلگه ای و مرغوبیت خاک کشاورزی منطقه از یک سو عدم کفایت چشمه سارهای منطقه و خشکسالی احتمالی ، سپاهیان بهمن را بر آن واداشته تا بخاطر جبران کمبود آب و افزایش مقدار بازدهی آب ، متفکرانه قناتی به طول چندین کیلومتر در دامنه غربی رشته کوه کرکس حفر نمایند که در نوع خود بی نظیر و کاریزهای دو طبقه و دریاچه سد آن در جهان منحصر بفرد است . هنوز هم بعد از گذشت دو هزار و پانصد و اندی سال آب آن همچنان جاری است . قنات مذکور به یمن و مبارکی و بنابر اعتقادات دینی زردشتیان آن زمان ( مزدا آباد ) یا ( اهورامزدا آباد ) نامیده شده است . هم اکنون نیز با اندکی تحریف به همین نام خوانده می شود .2





1 - حکمدار خاورستان ، در زمان کوروش پادشاه هخامنشی بهمن ابن اسفندیار ، بهمن پسر اسفندیار پسر گشتاسب پسر سهراسب بوده ( سال حکومت بهمن 533-602 ق - م ) حدود ( 2595 تا 2526 سال قبل ) نام بهمن در کتب عهد عتیق بنام ( احشویروش ) ذکر شده و یونانیان آنرا ( آرتاگزرسس ) می گویند . گشتاسب او را به جنگ خاندان رستم فرستاد و در آنجا کشته شد . قلمرو حکومت بهمن از هند تا حبشه بوده و مرکز حکومت او شهر شوش قرار داده شده بود . بهمن بر 127 ولایت حکومت داشته است وی به عدل و حکمت موصوف و قوانین موضوعه او در تنظیم امور کشوری معروف است ، در عهد بهمن ، بنی اسرائیل خوشحال و در عین رفاه بوده اند . مادر بهمن از بنی اسرائیل خواهر دانیال پیامبر بوده است . ( نقل از کتاب مروج الذهب جلد دوم صفحه 82 و 83 ) ( سفرنامه سرجان ملکم جلد اول صفحه 31 ) ( روضه الصفا صفحه 228 )

2 – مزدا در شرق آسیا علاوه بر دین زردشتی در دینهای دیگر نیز دارای مرتبه والائی است ، نظیر دینهای موجود در هند ، ژاپن ، مزداآباد یعنی آبادانی و عمرانی که به کمک نیروی ایزدی انجام گرفته است و مزدآباد کوتاه شده واژه مزداآباد است .



از این رو نام اولیه شمالی ترین روستای منطقه ای که ذکر آن رفت مزداآباد یا اهورامزدا آباد بوده است . با وجود چنین نعمت عظیمی بالطبع کشاورزی رونق بیشتری یافته تا کفایت مواد غذائی اردوگاه را فراهم سازد . از جمله موارد مورد احتیاج و شاید تا حدی لازم و ضروری وقت " می " و شراب بوده که علاوه بر مصرف آن در نزد سرداران و لشگریان بصورت تفرج آمیز ، در مراسم دینی زردشتیان نیز اهمیت ویژه ای داشته است . از این طریق با کاشتن درختان " مو " و حاصلخیزی عجیب آن ، تاکستانهای فر اوانی در منطقه ایجاد شده و انگورهای منحصر بفردی بعمل آمده که امروزه نیز منطقه بخاطر محصول انگور آن ، در اکثر نقاط کشور هنوز شهرت دارد . " می " حاصله از انگور که در مراسم مذهبی و عبادی مصرف می شه به ذائقه سرداران و لشگریان بهترین آمده و از آن پس منطقه و میم را میمه ( مرکب از می و مه ) یعنی بهترین " می " نامیدند و این عجیب نیست چون کلمه " مه " بصورت ترکیبی در بسیاری از واژه های فارسی مشاهده می شود و این نکته در نام محلهای جغرافیائی نیز صدق می کند . نظیر مهاباد و مهیار بدینصورت قدمت تاریخی آبادانی در منطقه میمه به بیش از 2550 سال می رسد ( عصر هخامنشی ) به همین علت ریشه زبان مردم میمه زبان عصر هخامنشی یعنی زبان فارسی باستان متاثر از زبان اوستائی است . دین قبلی مردم این خطه نیز زردشتی بوده است . هنوز بعد از گذشت 2550 سال بسیاری از اعتقادات سنتی و مراسم بومی موجود در منطقه بر گرفته شده از عقاید زردشتیان است . لباس سنتی که تقریباً در حال منسوخ شدن است ، ساختار و بافت زمان هخامنشی و ساسانیان را حفظ کرده ، همچنین نژاد مردم منطقه اکثراً هنوز آریائی غیر مختلط است .2





– به بخش اول قسمت وجه تسمیه میمه مراجعه شود .

2 – زبان مردم منطقه میمه و بعضی از شهرستانهای استان فارس نظیر جهرم ریشه مشترک دارد و بسیاری از لغات عامیانه این دو شهر شبیه بهم هستند . به همین دلیل برای تهیه لغات میمه ای یکی از کتبی که مورد استفاده قرا رگرفته تاریخ جهرم است که لغات فراوانی به زبان میمه ای دارد . برای آشنائی بیشتر باتاریخچه منطقه میمه بجاست به معرفی مختصری از تاریخچه شهر جهرم که ریشه مشترک زبانی ، فرهنگی ، سنتی و دینی با مردم این منطقه دارد و در زمان هخامنشی ایجاد گردیده بپردازیم .

در شاهنامه فردوسی برای اولین بار ضمن داستانهای جنگ دارا با اسکندر از جهرم نامی به میان آمده ، فردوسی می گوید پس از آنکه اسکندر به قشون ایران در نزدیکی فرات حمله کرد ، ایرانیان شکست خورده و دارا فرار می کند و از آنجا به جهرم می رود

تا سالهای اخیر نیز اصالتاً ازدواجها و اختلاط نژاد در آن مشاهده نشده و گرچه مهاجرتهای اندکی به منطقه شده ولی ازدواجهای درون گروهی اصل بوده و هنوز هم اعتقاد بر همین اصل ، استوار است ، بهره هوشی افراد منطقه در جمع به سمت عالی است و به خاطر همین نکته عموماً افراد منطقه خود را با تمدن جدید وفق داده و از سطح فرهنگی بسیار بالائی برخوردار بوده و نکات مثبت و منطقی فرهنگهای مختلف را احیاناً " مهاجر " را بذیر فته و از آن استفاده کرده و از نکات منفی و بی منطق پرهیز کرده اند . همین امر موجب شده تا اولاً مردم منطقه با توجه به فرهنگ قبلی شان دیرتر از نواحی دیگر جلگه ایران به اسلام بگروند و بعدها بهترین نوع آن را که اسلام شیعی اثنا عشری است بپذیرند و منطقاً از آن پاسداری نمایند .





جهاندار دارا به جهرم رسید که آنجا بدی گنجها را کلید

همه مهتران پیشواز آمدند پس از درد و گرم و گداز آمدند

خروشان پدر چون پسر را ندید پسر همچنین کو پدر را ندید

همه شهر ایران پر از ناله بود بچشم اندران آب چون ژاله بود

ز جهرم بیامد بهشر استخر که آزادگان ران بدان بود فخر

بطوریکه از داستان فوق بر می آید دارا یعنی داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی در دومین جنگ خود با اسکندر ، پس از شکست به جهرم که گویا دژ مطمئنی بوده پناه می برد و بعداً از آنجا به پایتخت خود استخر می رود . همچنین حمدالله مستوفی در نزهه القلوب می نویسد .

جهرم شهری متوسط و از بناهای بهمن ابن اسفندیار است . پس اینگونه می توان استنباط کرد که در زمان هخامنیشی ( بهمن ابن اسفندیار ) جهرم مرکز تهیه خرما و دژ سپاهیان و میمه نیز مرکز تهیه انگور و تهیه ( می ) درباریان و ازون که در لغت نامه های مختلف بنام انبار و محل ذخیره آذوقه آمده دژ و محل ذخیره آذوقه سپاهیان بهمن بوده است . وجود دژها و قلعه های سنگی در کوه کهرو ، کوه سنجیه و کوه کرج که در زمانهای قدیم با مشقات فراوانی در نقاط صعب العبور احداث گردیده همچنین اشاره ای که حمزه اصفهانی در مورد قریه ازون در زمان دختر اسکندر دارد ( شواهدی بر تائید تاریخچه میمه و ازون است ) .







موقعیت شهر میمه بعنوان مرکز اتکاء در بستر تحولات تاریخی این منطقه

شهر زیبای میمه با پس نهادن بیش از حدود بیست قرن حوادث روزگار ، اکنون در شمار یکی از شهرهای استان اصفهان است که به لحاظ ترکیب جمعیت و آداب و عادات و سیر و سنن کمتر دست نخو رده است و به جای خود البته که غنیمت پر قیمتی است .

به نظر می رسد که در میان شهرهای استان اصفهان این شهر است که بیش از هر شهر دیگر دچار تطور و تنوع و تحیر نام شده است . بر اساس متون باقی مانده از صاحبان دواوین و تواریخ و مسالک و ممالک بر این منطقه ، بالغ بر پنج نام ذکر کرده اند .1

شهر میمه را با هر نامی که بخوانیم به هر حال شهریست که هزارها سال را پشت سر نهاده است و بنای این شهر را به بهمن پسر اسفندیار و نوه گشتاسب نسبت داده اند . آری تاریخ شهر میمه با زردتشت و گشتاسب پیوند خورده است . در طی قرون این شهر با تقدیم نمودن شخصیتهای مختلف خود ، تاریخ سازی نموده و شاهد سیر تاریخی بوده که هویت آنرا شکل داده است .

هر گاه در تاریخ به این سرزمین اشاراتی شده می توان به این باور رسید که این سرزمین یکی از مراکز علمی ، فرهنگی و دینی مورد توجه زمانه خود در این منطقه بوده است . بعنوان مثال بذیرش دین زرتشت در محل گواهی است بر پذیرش خاص اهالی که متکی بر حق جوئی فطری آنهاست .

پذیرش اسلام و بالندگی این دین با عنایت به سخت کوشی اهالی در طی ادوار مختلف و مقاومت اهالی در مقابل بیگانگان و مهاجمان خود دلیل و گواه دیگری است بر این مدعا .

با تمام این ادله می توان به این مهم رسید که شهر میمه قدیم ، بازمانده قبل از اسلام و شهر میمه فعلی بالنده بعد از آن ، از ستونهای استوار فرهنگ ناب ملی و اسلامی ما در این نقطه از کشور است. شهر میمه جمعیتی کمتر از 6 هزار نفر دارد که شاید به تعداد ساکنین یکی از کوچه های شهر تهران نیز نباشد . ولی مسجدی دارد که درست 25 تا 24 قرن از عمرش می گذرد " یعنی درست پنج برابر عمر کشور ایالت متحده آمریکا " و حمامی دارد که طی چند صد سال عمر دارد و هنوز هم تونش ، همچون دم پیران گرم و چانه اش پر توان و گرم است .

1 – از نامهای قدیمی شهر میمه می توان نامهای اهورامزدا آباد ، مزدا آباد ، می می و میم و میمه را نام برد

هنوز سنگ قبرهای گورستانهایش موزه ای است خاموش از هنرهای ظریفه با قدمتی همپای عمر خاک ، کوچه و پس کوچه هایش بوی عشق می دهد و پنجره دیوارهای کاهگی اش تصویر دخترکان سبد به دوش در تاکستانهای انگورش را قاب می گیرد ، و کوچه باغهای پر طراوتش صدای محبت را از دوردستها به گوش می رساند .



نگاهی به روستاهای تابعه شهر میمه در بستر تحولات تاریخی

با دیدن محله های نوساز اطراف شهر میمه و بعضی از روستاهای تابعه که همچون غدد متورم و خودجوشی در طی چند و یا چند ده سال پدید می آیند ، آدمی را به این اندیشه رهنمون می سازد که شاید همه روستاها به همین ترتیب بوجود آمده اند . یعنی با اتکا به یک پدر خواند ای بنام شهر و تحت سرپرستی وزیر نفوذ آن و از سر ناچاری ، ولی گاهی نیز در گشت و گذاری به زوایای دیر سال و ناشناخته بعضی از روستاهای منطقه آدمی به آبادیهائی می رسد که همچون قطعه فرش زمردینی بر سینه کهربا رنگ دشت ، گسترده شده اند و تار و پودشان را هزاران سال است که دست طبیعت تنیده و سر انگشت ضرورت انسانی بافته است .

بعضی از روستاها واقعاً قدیمی بوده و عمر نوح دارند . و سینه به سینه تاریخ تمدن بشری می سایند از گذشت روزگار با تمام فراز و فرودش کسب هویت کرده و تاریخ دارند و فرهنگ هستی این روستاها طفیلی بزرگ شهر همسایه نبوده و سیاست و حکومت ، آنها را در یک مقطع خاص زمانی به وجود نیاورده است . بلکه موقعیت و هویت مکانی در طول زمانی به بلندای تاریخ در ایجادشان دست داشته اند . و ضرورت نیاز به زندگی باعث عمران و آبادانی آنها شده است . آن زمانی این روستاها پدید آمده که آب مایه آبادانی بوده ، نه همچون امروز که مردمانی به رغم اینکه می دانند ، جرعه ای از آب بند شهر گذر نکرده ، و به آنها نخواهد رسید ، باز هم به ضرورت و استیصال ، آبادیهائی در نزدیکی شهرها بر پا می کنند .

جالب اینکه در طی چند هزار سال همیشه دخل و خرج این روستاها تقریباً یکی بوده ، نه آنچنان بزرگ شده اند و گسترش جغرافیائی یافته اند و از خود بیخود شده که در خویشتن نگنجند و نه چنان رکود و سکون یافته اند که رشته هستی اشان گسیخته گردد . ( همچون دهها روستا که امروزه دیار فراموشانند و وادی خاموشان و خالی از سکنه ) .
مرجع تخصصی معماری و معماران ایران معمــــــارفا